چرا ز کوی عاشقان دگر گذر نمی کنی چه شد که هر چه خوانمت به من نظر نمی کنی مگر مرا ز درگهت خدا نکرده رانده ای دگر برای خدمتت مرا خبر نمی کنی
خدا گواه من بود که قهر تو کشد مرا ز قهر با غلام خود چرا حذر نمی کنی
نشسته ام به راه تو به عشق یک نگاه تو ز پیش چشم خسته ام چرا گذر نمی کنی
تو ای همای رحمت ای جهان به زیر سایه ات چرا نظر به مرغکی شکسته پر نمی کنی؟
نگر به خیل سائلان به سامرا و جمکران ز باب خانه ات چرا سری به در نمی کنی ؟
شعر از حبیب الله حسان ( چایچیان )
سلام
ممنون از نظر کاملتون
بنده که نه حریف زبون شما میشم نه حریف سوادتون
شعر قشنگیه
کلاْ جناب حسان خیلی قشنگ می سرایند مخصوصا چون در مدح اهل بیت میگن.
علیک سلام ابجی

نفرمایید نفرمایید
هیچ مردی حریف زبون زنا نمیشه اولا
سواد هم که این روزا هزار ماشاالله خانوما حسابی گوی سبقت رو از ما اقایون ربودن
شما که جای خود داره
دوتای منم بیان به سواد و زبون شما نمیرسیم